![]() |
![]() |
|
|
انتشار کتاب پروفسور ذهتابی و جنجال دوباره ای که پان ترکسیستها برای ترویج آرای ذهتابی دارند نشان بارز شکست پان ترکسیستها در آذربایجان میباشد من در این نوشتار در ابتدا به بررسی نظرات آقای ذهتابی خواهم پرداخت و در قسمت سخنی با جوانان آذربایجان به چرایی شکست پانرکسیستها خواهم پرداخت درود بر همه دوستان نازنین همانگونه که وعده داده بودم قرار بر این بود که در این پست به بررسی دانش در ایران باستان بپردازم ولی پخش کتاب پروفسور ذهتابی و جنجالی که پان ترکسیستها درست کردها ند مرا واداشت به بررسی آرا و نظرات این دانشمند پان ترکسیست و صحت وسقم سخنان وی بپردازم در پست بعدی ادامه بحث در رابطه با ایران باستان را پی خواهم گرفت همگام با جنبشی که در بازگشت به فرهنگ و هویت ناب ایرانی آغاز شده هست مردم آذربایجان این سرزمین آتش سرزمینی که روزگاری شاهرگ حیاتی ایران کهن بود بیشتر ار دیگر مناطق ایران در تلاش رسیدن به بن مایه های فرهنگی خودشان هستند ولی شوربختانه فرزندان جدایی طلب مکتب پان ترکسیست بیکار نشسته اند و در راستای اجرای هدف جدایی آذربایجان با ارائه نطریاتی که سراسر بر جهل و تحریف تاریخ استوارهست سعی در معرفی هویتی غیر ایرانی به مردم آذربایجان ایران دارند یکی از نظری پردازان این مکتب پروفسور ذهتابی هست من در این بحث سعی در معرفی نطریاتات ایشون خواهم داشت و در پایان به این مطلب اشارهای خواهم داشت که چگونه نظریات ایشون بعد ها به دست دوستان فکری خودش باطل اعلام شد تا درپایان خودتان قضاوت کنید نظریه ترک بودن قوم ماد یکی ازنظریات آقای ذهتابی این هست که آذریها از قوم ماد هستد در این رابطه جای هیچ گونه شکی نیست ولی آقای ذهتابی با صراحت هر چه تمام در کتابش اشاره کرد که مادها ترک هستند و از قوم آریایی نیستند در واقع یعنی هویت ایرانی ندارند در رابطه هویت مادها چنان اسناد محکمی وجد دارد که جای هیچ گونه شک و تردید را باقی نمیگذارد محکمترین مدرک در معرفی هویت مادها نوشتارهای مورخینی هست که در عهد باستان ز ندگی میکردند توجه کنید عهد باستان::: که هیچ گونه شبهه ای را باقی نمیگذارند شماري از مورخان باستان، به صراحت، مادها را «آريايي» خواندهاند؛ مانند هردوت [VII/62؛ فراي، ص 4 و 411]، استرابون [XV/2.8؛ پيرنيا، ص 160] و موسا خورني [I/29؛ فراي، همانجا]. نام شاهان و سرداران ماد كه در متون آشوري و يوناني و پارسيباستان ذكر گرديدهاند (مانند: فْرَوَرتي، اوُوَخْشَترَ، اَرشْتْيوَييگَ، شيديرپَرنَ، تَخمَسپادَ و…) [كمرون، ص 110، 117، 132؛ بويس، ص 6-32؛ كتيبهي DB,II/33]، همگي به آشكارا «آريايي» هستند و نه آسيانيك يا سامي يا از همه محالتر: تركي! 3. واژگان بازمانده از گويش مادي [مانند: Farnah (= فر)؛ Paradayda (= پرديس)؛ Vazraka (= بزرگ)؛ Vispa (= همه)؛ Spaka (= سگ)؛ Mitra (= مهر)؛ Xshayathia (= شاه)] [دياكونوف، ص 6-65؛ لغتنامهي دهخدا، مقدمه، ص10؛ فقيه، ص172] در زبان پارسي باستان، و نيز تصريح «استرابون» به «آريايي» بودن زبان مادها و پيوند و همساني آن با زبانهاي پارس و بلخ و سغد [XV/2.8؛ پيرنيا، ص160] و نيز كلام داريوش بزرگ ـ كه زبان مادها و پارس ها را در يك گروه قرار ميدهد [كتيبهي DPg؛ بريان، ص408 و 406]، نشانهي روشن «آريايي» بودن زبان مادهاست و نه ـ فرضاً ـ تركي بودن آن! 4. بناهاي مذهبي (معابد) يافته شده در سكونتگاههاي مادها [سرفراز و فيروزمندي، ص64، 58،55] و نيز نامهاي خاص مادي كه با اسامي ديني آريايي تركيب شدهاند (مانند: Mazdakku, Bagparna, Auraparnu, Artasiraru, Bagdatti, Bagmashda) [كمرون، همانجا؛ بويس، همانجا] به آشكارا تعلق مذهبي قوم ماد را به انديشهها و آيينهاي ديني هندوايراني (آريايي) و شايد زرتشتي، نشان ميدهد و نه تعلق به «شَمَنيسم» و گرگپرستي تركي را! و ... حال، با اين اوصاف چه گونه ميتوان قوم ماد را كه عنوان، زبان و فرهنگ، دين و در يك كلام، تمام هويتاش «آريايي»ست، بي هيچ دليل و سندي، سادهلوحانه «ترك» دانست؟! یکی از معدود مورخینی که مادهارا ترک دانستهاز كتاب Oppert باستان شناس فرانسوي نام برد كه مادها را به حدس و گمان التايي و ترك دانسته است.بايد خاطر نشان كرد كه اظهار نظر اين نويسنده قبل از كشفيات باستان شناسي و سنگ نبشته هاي اشوري و ايلامي و پيش از پيدايش تحقيقات علمي صورت گرفته است.بعدها با كشف سنگ نبشته هاي ايلامي و اشوري و به دنبال حفريات شوش،اسناد و مدارك جديدي به دست امد كه سهو oppert را اشكار كردو دهها و صدها محقق و تاريخ شناس بزرگ آريايي بودن مادها را اعلام كردند.در زير تنها به نوشته دو تن از بزرگترين باستان شناسان،يك ايراني و يك خارجي اشاره مي كنيم. مشيرالدوله در كتاب ايران باستان كه در دهه اول قرن چهاردهم هجري نوشته شده است،پس از بيان اينكه ماديها مردم آريا نژاد بودند با ارائه اسناد و دلايل معتبر خطاي اين خاور شناس فرانسوي را اشكار كرده و نوشته است: ‹‹اُپرت›› در ان زمان كه هنوز تحقيقات كافي در باره مادها نشده بود به اشتباعه مادها را التاييي( مغول )پنداشته و اكنون با اكتشاف كتيبه ايلامي بيستون مبنا و پايه و عقيده Oppert باطل شده و ديگر كسي بر اريايي بودن مادها ترديد ندارد و محقق است كه ماديها شعبه اي از ارينهاي ايراني بوده اند.1 دياكونوف نيز در كتاب تاريخ ماد كه حاوي اخرين كشفيات علمي در باره مادها است اظهار نظر اُپرت را در يك بخش مفصل بيست صفحه اي تحت عنوان‹‹زبان شناسي››رد كرده و نوشته است:‹‹اظهار نظر اوپرت كهنه و بي اساس و مردود است،زيرا اين اظهار نظر مربوط به زماني است كه هيچ اطلاعي از سنگنبشته هاي ايلامي و حفريات شوش و ديگر اسناد و دستاوردهاي باستانشناسي وجود نداشت›› ،در واقع در سراسر كتاب دياكونوف گواه اريايي بودن مادها(اذربايجانيها)است. این نظر پروفسور عالیقدر به حدی بی ارزش و ساده لوحانه بود که دوستان هم تبار وی به صراحت این نظریه را رد کردند وباز نظریه دیگری را مطرح کردند که دوباره جوانان آذری رو دستاویز امیال شوم خود قرار دهند (یعنی هویت سومری) نظر ذهتابی در رابطه زرتشت و خواستگاه وی بی تردید یکی از خنده آورترین نوشتارها نظر ذهتابی در رابطه با ترک بودند زرتشت میباشد نظری که تا به حال از سوی هیچ یک از دانشمندان جهان مطرح نشده هست ولی مدتها قبل ذهتابی نظریه ای را مطرح کرد که باز هم این نظریه از سوی دیگر دانشمندان پان ترکسیست رد شد بر طبق بسیاری از مورخین خواستگاه زرتشت آذربایجان بوده هست ۱ منتها آذریها به گواهی تاریخ به عنوان قوم اصیل ایرانی شناخته میشوند و هرگز ترک نیستند در واقع آقای ذهتابی که با کشش جوانان آذربایجان به هویت واقعی خود آشنا بود در جریان نظریه ترک بودن آذریها زرتشت را نیز ترک کرد و به صراحت زبان اوستای را زبان ترک قدیم نامید همانطور که اشاره کردم این نظریه به حدی بی ارزش و فاقد هر گونه گواهی تاریخی بود که دیگر به اصطلاح دانشمندان پان ترکسیست که بار دیگر نتوانسته بودند فرهنگی دیگر به نام ترک بزنند این بار زرتشت و به کل آیین زرتشت را جعلی و جعل شعوبیه خواندن به وللاه که یاوه سرایهای این خائنین وطن که نوکر امیال سروران خود در ترکیه و انگلستان هستند انتهایی ندارد و این یاوه ها به حدی بی ارزش هستند که نیازی به پاسخ ندارند ولی باید روشنگری شود تا جوانان آذربایجاناین فرزندان کوروش بزرگ در دام این افراد وطن فروش نیفتند جالب اینجاست که بدانید همواره یکی از پیغامهایی که از طرف جوانان گمراه و نا آگاه به تاریخ داشتم این بود که "آقا چی میگید زرتشت نتیجه جعل تاریخه " حالا احتمالا همین جوانان پیغام میگذارند که "ای هوار ای بنی بشر بدونید که زرتشت ترک بوده" بیچاره جوانان آذربایجان که این بی خردان میخواهند هویت ناب ایرانی را از آنها بگیرند و هرروز هویتی جدید به اونها معرفی کنند در رابطه زندگی نامه پروفسور ذهتابی باید بگم که ایشون یکی از اعضای بلند پایه فرقه تجزی طلب پساز فرار به شوروی جبه ملی خلقهای ایران را تاسیس که شعبه هایی از اون به تبلیغ د رآذربایجان کردستان و بلوچستان پرداخت وی پس از سقوط شاه به ایران بازگشت و به ترویج افکار پان ترکی در تبریز مشغول شد، و همو بود که با تکیه بر نوشته های پان ترکی و تاریخ نگاری تخیلی محافل پان ترکی باکو و استانبول-انکارا، و سر هم بندی حوادث پراکنده تاریخی و تحریف انها تلاش کرد و کتابی به نام «تاریخ باستان ترکهای ایران» را از چرندیات پان ترکی ترکیه رونويسي كرد، که اصولا آذربایجان را از حوزه تمدن ایران خارج می کرد و به جهانی پان ترکی متصل می ساخت. زهتابی تحصیل کرده باکو و انکارا است. در اینجا اجازه دهید نظر مسخره از كتاب زهتابي به نقل از سایت آذرگشنسب بياورم و در اين جا هم «زبان شناسي» هم «تاريخ شناسي» و هم «جغرافي شناسي» زهتابي را با هم بررسی کنیم. اين «دانشمند» پان تورکیست اينچنين مي نويسد: «ايلاميان در زمان هخامنشيان, سلوكيان, اشكانيان و ساسانيان زبان خود را نگه داشتند و حتي در دوره بعد از اسلام نيز زبان ايلامي به حيات خود ادامه داد واز طرف تاريخنويسان اسلامي "خوزي" ناميده شد ,براي مثال اصطخري در كتاب"مسالك الممالك" به ان اشاره ميكند و تاريخدانان امروزي مثلا دكتر سيد محمدعلي سجادي وַַزبان خوزي را همان زبا ن ايلامي ميدانندַ اين زبان حالا هم در شوش و مناطق عراقي نزديك به شوش , از جمله شهر "مندلي" و هم چنين در شهر "سنقر" لرستان و اطراف ان و بعضي جاهاي ديگر زنده است و زبان عادي و روزمره اهالي ميباشد و خودش هم به زبان تركي اذري امروزي خيلي نزديك است, انان خودشان را اشكاني مينامند»(تاريخ ديرين تركان ايران,جلد۱, پروفسور ذهتابي)» جغرافي شناسي: اصلا شهر «سنقر» جزو لرستان نيست بلكه جزو استان كرمانشاه است!! پس معلوم نیست که این اطلاعات درخشان از کجا می اید! زبان شناسي: فكر هم نكنم نظر اين نادان پان تورکیست درباره مردم كردزبان شهر و شهرستان سنقر باشد كه اكثريت جمعيت انجا را تشكيل مي دهدند. ولي مردم تركزبان سنقر به گويش اغوزي از باقيمانده سلجوقيها صحبت مي كنند و هيچ ربطي با ايلامي ها و زبان ایلامی ها ندارند!!! و هیچ دانشمندی چنین نظر دروغی را نداده است و حالا که اصلا این فرد ناحیه سنقر را نمی شناسد چگونه می خواهد زبانش را بداند!؟ تاريخ شناسي: ايشان مي گويند كه زبان ايلامي كه هنوز صدها ابهام دربارش مانده است به زبان تركي آذري امروز خيلي نزديك است!؟؟! و امروز «سنقريها» خودشان را اشكاني مي دانند و حالا اشكاني و اشکانیان چه ربطي به ايلامي ها دارد؟!!! و این مسئله بر می آید که این «دانشمند» پان تورک ادعا می کند که زبان ایلامی امروز زنده است!! و انگار هیچ دانشمند دیگری اطلاعاتی در این مورد نداشته است! اما کسی که فرق لرستان و کرمانشاه را نداند و فرق اشکانی و ایلامی را نداتد، معلوم است که بجز دروغگوی بی هویت و بی فرهنگ چیز دیگری نمی تواند باشد. حسین محمدزاده صدیق (دوزگون): وی هم تحصیل کرده ترکیه است و لقب «دکتر» را بخود داده است در حالیکه که با نوشتارهای زیرین قضاوت «دکتر» بودن وی را بر عقلم سلیم خواننده وا می گذاریم: «اگر ما بخواهيم كلمات و جملات و عبارات و پارههاي نظم و نثر تركيسومري را كه در الواح سومري موجود است اساس قرار بدهيم، بايد بگويم كه ادبياتمكتوب تركي در اكباتان و سويهاي آن پيشينهاي 7200 ساله دارد و هيچ ادبياتي آثارمكتوبش به اين قدمت و پيشينه نخواهد بود» پس این اقا انگار نمی داند که کهن ترین الواح سومری مال پنج هزار سال پیش است. البته دروغبازی و زبانبازی پان تورکها در مورد سومریها محکم پاسخ داده شده است: تحريف پان تورکيسم درباره سومريها پس کسی که حتی قدمت کهن ترین الواح سومری را نداند چطوری می خواهد درباره زبان سومری اظهار نظر کند. اما افسوس که این نادان تنها به زبان سومری دست درازی نمی کند. « البته زبان اوستايي خود يك زبان التصاقي است و 70% از مخزن واژگان اوستايي،تركي است كه براي شرح اين موضوع فرصت و مجالي ديگر لازم است.» پس زبان اوستایی هم یک زبان ترکی شده است!! البته ایشان گفتند 70% وگرنه دولت آران و پان تورکهای انجا جوری دروغ می نویسند که اوستا خود ترکی باستان است!! در ضمن زبان اوستایی التصاقی نیست و خانواده های زبان التصاقی بقدری زیاد هستند و هیچ کدام هم ربطی با ترکی(سایت آذرگشنسب) در پایان نظرات گهنبار این پروفسور عالیقدر این را هم باید اشاره کنم که وی هردوت که جهانیان وی را به عنوان پدر تاریخ میشناسند(مورخ بزرگ باستان) را نقال میخواند در واقع جناب ذهتابی برای اثبت نظریات بی سر وته و پر از فریب خود چاره ای به جز رد همه مستندات تاریخی ندارد سخنی با جوانان آذربایجان بدون شک همه اقوام ایرانی در تمدن و هرهنگ 7000 ساله ایران نقشی اساس داشتند منتهای امر گزافه نیست که بگوییم آذربایجان در طول تاریخ بیشترین سهم را از تمدن باشکوه ایران باستان را دارد تمدنی کهن که به ایرانیان سروری جهان را بخشیده بود سروری نه به زور شمشیر و زور بلکه با توان ابر مردانی همچون کوروش بزرگ و توان دانشی همچون دانشگاه جندی شاپور ای فرزند آذربایجان تو فرزند سرزمینی هستی که از نیاکان تو مادری بر خواست که با آموزشهای خود فرزندی به نام کوروش را پرورش داد که جهانیان در وصف او گفتند تو فرزند سرزمینی هست که ابر مرد بزرگ جهان زرتشت پاک از آنجا برخواست اگر روزگاری ایران مهد فرهنگ و تمدن بود بی گمان آذربایجان شاهرگی حیاتی این تمدن بود (وجود آتشکدههای بسیار در آذربایجان همچنین اشاره کریستین سن به اینکه سکونت مغان در آذربایجان بود )موید این حرف میباشد همانگونه که فردوسی بزرگ میگوید همی تاز تا آذر آبادگان دیار شاهان و آزادگان آذربایجان همان سرزمینی هست که همگام با دیگر اقوام ایرانی در راه حفظ فرهنگ ایران تا پای جان در مقابل تازیان ایستادن و در پایان رستم فرخزاد ملقب به رستم آذری فرمانده سپاه ایران در حالیکه که درفش کاویانی در دستان وی بود ناجوانمردانه به دست اعراب سوسمار خور کشته شد تو ای جوان آذربایجان تو فرزند پدرانی هستی که بیشترین تلاش را برای احیای تمدن ایران را بعد از اسلام عهده دار بودند بابک خرمدین آن ابر مرد ایرانی که زاده غیرت و شرف آذربایجان بود در حالیکه بار ننگ دین بیگانه را نپذیرفت پس از سالها مبارزه غیورانه به دست خلیفه عرب کشته شد ای فرزند آذربایجان تو را چه به ایل و تبار ترک فرزند زرتشت را چه به فرهنگ و هویت مغول تو را چه به فرهنگی که روزگاری با حملات خانمان سور پدرانت را اسیر کردند و دودمان فرهنگی تو ر ابر باد دادند چرا میخواهی بازیچه دست وطن فروشانی شوی که که قصدی جز دور کردن تو از گذشته پر افتخارت ندارند و هر روز سعی در معرفی هویتی تازه به تو دارند و میخواهند تو را به چنان مرز توحش پیش ببرند که چنگیز خان مغول را اسطوره و افتخارخود بدانی من در همین جا به عنوان کسی که در آذربایجان زندگی میکنم به صراحت میگویم که تلاش همه مزدوران بیگانه در آذربایجان به شکست انجامیده هست جریاناتی که سالها قبل توسط پیشه وری آغاز شد شدیدا با شکست انجامید و ار موقع ضحاکان بی وطن سعی در تحریک مردم آذربایجان برای جدایی از وطن شدند ولی شدیدا شکست خورده اند گرچه با توجه به تبلیغات این افعی صفتگان بیشتر آذریها خود را ترک مینگارند ولی هرگز و هرگز ذره ای به فکر جدایی نبودند و نیستند و شدیدا به هویت فرهنگی ایرانی با این که القا شده ترکند پایبند هستند من یک مقایسه ساده ولی بسیار مهم میخواهم انجام دهم شما مردم آذربایجان را که 40% مردم ایرانرا تشکیل میدهند را مقایسه کنید با با دیگر قوم اصیل ایرانی یعنی کردان ایران که شوربختانه و شوربختانه دیگر خود را ایرانی نمیدانند طفل کردی که متولد میشود پدرش به جای گفتن اذان در گوش وی سرود کردستان مستقل را میخواند و از همان دوران طفولیت کردستان مستقل به عنوان یک هدف و آرمانی بزرگ برای آنان مطرح هست این حس تجزی طلبی به حدی در آنان شدید هست که حتی گاهی در جشنها یا عروسی های خود پرچم کردستان (آینده را در دست میگیرند) من در شهری زندگی میکنم که 40% آن کرد هست و به وضوح شاهد همه اینها هستم با این همه حال با اینکه آذریها 40% مردم ایران را تشکیل میدهند هرگز فکر جدایی نیستند با این هم حال چنان روی مردم آذربایجان تمرکز شده هست که به آذریها تجزی طلبی القا میشود ولی در آن سوی میدان هیچ صحبتی از جریانات تجزی طلبانه کرده ها صحبت نمیشود انگا همه باور داشتند که کردان روزی از ایران جدا خواهند شد جدایی طلبی کردها بحث بسیار مهمی هست که علت همین جریانات پان ترکسیستی آذربایجان تا حدی از آن نشات میگیرد که من در آینده به این مسئله به طور مفصل خواهم پرداخت جریانان پان ترکسیتی با شکستی که در رابطه با آذربایجان داشت به خوبی این را فهمید که آذریها پیوندی نا گسستنی با فرهنگ و تاریخ خود دارند چگونه میشود شعار جدایی در سرزمینی سر داد که تمان اسطوره های انان مانند ستار خان یا باقر خوان آرزویی جز به روزی ایران نداشتند چگونه میشود شعار جدایی در سرزمینی سر داد که در زمان شاه تعداد تعداد زیادی از افسران بلند پایه و غیور ایران آذری بودن و در زمان جنگ بیشترین شهید را در راه این کشور دادند تنها راهی که برای مزدوران باقی مانند چیزی نیست که در ابتدا آذریها را از بن مایه های فرهنگی خود دور کنند از همین جاست که توهین به فرهنگ و اسطوره های فرهنگی اغاز میشود فردوسی را شاعر دربار میدانند که به خون آذریها تشنه بود کوروش بزرگ را گاهی خونخار گاهی اسلاو میدانند حافظ را عیاش میخوانند و به کل منکر فرهنگ و تمدن 7000 ساله ای میشوند که هر محقق بی طرفی را شیفته خود میکند آری همین نوادگان چنگیز چون دیدن که نمیتوان آذربایجان را از پدر خود زرتشت دور کنند سالها قبل توسط توسط دهتابی نظریه ترک بودن زرتشت را اعلامکردند ولی بعد ها چون دیدند که این فرضیه از بیخ وبن مشکل دارد به کل منکر زرتشت و حتی بابک شدند وآن را نتیجه جعل شعوبیه خواندند ولی با کمال ت جریانان پان ترکسیتی با شکستی که در رابطه با آذربایجان داشت به خوبی این را فهمید که آذریها پیوندی نا گسستنی با فرهنگ و تاریخ خود دارند
چگونه میشود شعار جدایی در سرزمینی سر داد که در زمان شاه تعداد تعداد زیادی از افسران بلند پایه و غیور ایران آذری بودن و در زمان جنگ بیشترین شهید را در راه این کشور دادند تنها راهی که برای مزدوران باقی مانند چیزی نیست که در ابتدا آذریها را از بن مایه های فرهنگی خود دور کنند از همین جاست که توهین به فرهنگ و اسطوره های فرهنگی اغاز میشود فردوسی را شاعر دربار میدانند که به خون آذریها تشنه بود کوروش بزرگ را گاهی خونخار گاهی اسلاو میدانند حافظ را عیاش میخوانند و به کل منکر فرهنگ و تمدن 7000 ساله ای میشوند که هر محقق بی طرفی را شیفته خود میکند آری همین نوادگان چنگیز چون دیدن که نمیتوان آذربایجان را از پدر خود زرتشت دور کنند سالها قبل توسط توسط ذهتابی نظریه ترک بودن زرتشت را اعلام کردند ولی بعد ها چون دیدند که این فرضیه از بیخ وبن مشکل دارد به کل منکر زرتشت و حتی بابک شدند وآن را نتیجه جعل شعوبیه خواندند ولی با کمال کمال شگفتی دریافتند هرگز آذریها این دروغ بزرگ را باور ندارند این افعی زدگان پان ترکسیست چون دریافتند با دروغین خواندن زرتشت خود را بی اعتبار کردند سعی در ترویج نظریه مسخره ای دارند که سالها قبل مطرح شد (نظریات افعی زاده ای به نام زهتابی) ولی من با تمام وجود باور دارم که آذریهای عزیز چهره این پتیارگان را به خوبی شناختند هرگز دوباره اسیر این یاوه ها نمیشوند آری دشمنی با فرهنگ مدتها ست که آغاز شده هست مدتی قبل بود که یک سری حرامزاده طی مراسمی شاهنامه حافظ دیوان سعدی و شاهنامه فردوسی و حتی دیوان شهریار را در آتش سوزاندند آری دیوان شهریار میدانید چرا زیرا شهریار این فرزند آذربایجان همان مردیست که درجواب پدران همین حرامزادگان میگوید میگوید تو همايون مهد زرتشتي و فرزندان تو پور ايرانند و پاك آئين نژاد آريان اختلاف لهجه مليت نزايد بهر كس ملتي با يك زبان كمتر به ياد آرد زمان گر بدين منطق ترا گفتند ايراني نه ايي صبح را خواندند شام و آسمان را ريسمان و یا در باره فردوسی بزرگ چنین میسراید او شاعر قهرمان ما فردوسي است او كاخ زبان پارسي كرد بلند ... او شاعر ايدهآل ما فردوسي است تصوير كند عشق و فداكاريها تصوير كند مفاخر ايران را ... و یا در همبستگی با دیگر مردم ایران میگوید و سخن میدارد که ایرانیان هرگز در دام تورانیان (ترکان ) نمیافتند من نه آنم كه فراموش كنم كه تهران را شب تهران و شعاع و شفق شمران را پور كردستان كه جوانانه به جنگش خيزند هرگز ايران نفروشد طمع توران را من در پایان برای شناساندن چهره واقعی ذهتابی و همفکرانش که زاده جریان تجزیه طلب 21 آذر 1321 و ادامه دهنده راه پیشه وری هستند به ذکر قسمتی از نامه ای از پیشه وری به دولت انگلیس میپردازم این نامه در اسناد دولتی آذربایجان نگاه داری میشود نامهء پيشهوری و سردستههای فرقهاش به استالين: پيشهوری و سردستههای فرقهء موسوم به دموكرات در آذربايجان در نامهئی كه به استالين نوشتهاند از استالين درخواست كردهاند كه مخفيانه برايشان اسلحه بفرستد، و بهاو قول دادهاند كه نخواهند گذاشت دولت ايران از اين موضوع مطلع شود. آنها بهاستالين هشدار دادهاند كه اگر دير بجنبد منافع اتحاد شوروی در ايران بهخطر خواهد افتاد. بهاو اطلاع دادهاند كه مردم آذربايجان خواهان جدائی از ايران هستند ولی اگر استالين ترجيح بدهد كه فعلا از ايران جدا نشوند هم همچنان براي برقرار كردن دولت سوساليستی درايران تلاش خواهند كرد تا كل ايران به شوروی وابسته شود. برای خواندن متن نامه به طور کامل بر روی پیوند زیر کلیک کنید http://www.irantarikh.com/iranzamin.htm واز آنجا نامه را بارگذاری کنند آری ذهتابی و هم فکرانش زاییده همین جریان هستند تو ای فرزند آذربایجان آگاه باش که هنگامی که افعی زدگان پان ترک را در جمع و تفکر خود راه میدهی استخوانهای نیاکان تو در گور میلرزند بابک غیور مرد آذربایجان که هنگامی که خلیفه عباسی دست او را قطع میکند خون خود را بر چهره میمالد و در پاسخ چرایی خلیفه میگوید که میخواهم در هنگام مرگ زردی چهره ام را نبینی بدون شک هنگامی که شاهنامه فردوسی و دیوان شهریار را در آتش ریختند و یا هنگامی که جوان آذری خود را فرزند گرگ نامید در گور نالید و گریست همانگونه که گفتم دست این پتیارگان بر همه مشخص شده هست و جوانان آذربایجان دیگر اینان و تفکرات اهریمنیشان را در خود راه نمیدهند به تدریج جوانان آذربایجان به فرهنگ و هویت واقعی خود که همانا تمدن ناب ایرانیست روی می آورند و روزی فر ا خواهد رسید که جوانان اذربایجان سردمدار بر افراشته شدن درفش کاویانی در ایران خواهند بود پاینده ایران نوشته شده توسط آریا بهمن 138۵ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 23:5 توسط |
|
|
آیت الاه جوادی عاملی : این کشور را ندای یا حسین نگاه داشته هست نه ای ایران ای مرز پر گهر
آغازاحداث و بهره برداری سد سیوند =غرق شدن آرامگاه کوروش آسیب رساندن آسیب گروه فیلمبرداری به کارگردانی حسن فتحی به مجسمه پر افتخار هخامنشی و............................................................................ ...............................................
با درود بر همه دوستان نازنین امروزه در حالی که ایرانیان به جستجوی بن مایه های فرهنگی خود هستند و میخواهند بن مایه های فرهنگی خود را اززیر خروارها خاک بیرون بکشند عده ای تازی صفت سخت آشفته شدند و به جلو رانده شده ان به همین دلیل هست که در عرض مدت اخیر با انبوهی اخبار از مبارزه علیه فرهنگ و بن مایه های ایرانی را به خصوص در وادی هنر شاهد هستیم حذف شدن جشنواره ایران زمین (جشنوار ای برای پاسداشت ارزشهای فرهنگی) و رد نمایشنامه هایی که به نوعی به فرهنگ و تاریخ ایرانی اشاره دارد از این نمونه هستند نمونه آشکاری که خود من شاهد آن بودم تاخیر 7 ما ه اکران نمایشنامه ای هست که خود من دستیاری کارگردانی آن را ب عهده داربودم پاسخ آخر مسئولین به گلایه های ما این بود که " اگه میتونیداین نمایشنامه رو به نحوی به عاشورا ربط دهی یا از عناصر اسلامی درون آن استفاده کنید " شوربختانه به دلیل از بین رفتن کتب ایرانیان در حملات خانمان سوزی مانند اعراب یا مغول ما از بسیاری از دستاوردهای فرهنگی نیاخاک اهورایی خود محروم شدیم که این دستاویزی شده هست تا برخی تازی پرست که هراسان از آشنایی جوانان این مرزو بوم با تمدن درخشان خود هستند با یاوه سرایی به کل منکر فرهنگ ایرانی شوند ودم از تمدنی زنند که روزگاری سبب به آتشت کشیدن کتابها و بردگی مردان این سرزمین شد شوند وقاحت برخی تا جایی پیش میرود که حتی وجود عینی نشان تمدن درایران مانند آرامگاه کوروش بزرگ را بر نمیتابانند و سعی در از بین بردن این نشان فرهنگی دارند به راستی در این سرزمین تازی زده ما چه میگذزد خودکشی فرهنگی تا این حد؟ قسم به نام پاک این سرزمین که هرگز ملتی همانند ما پیدا نمیشود که اینگونه با دستان خود تبربر ریشه خود زند آیا دانش در ایران باستان مفهوم خاصی دارد ؟ اگر مهد تمدن بودیم چرا سند مکتوبی از ایران قبل اسلام نداریم آیا واقعا ما با داشتن اسلام نیازی به فرهنگ خودمان نداریم و آیا راه نجات ایران وایران صرفا در گسترش فرهنگ اسلامی و یا به قول آقای مطهری در تمدن اسلامی هست وآیا اسلام سبب رشد اخلاقی علمی و فرهنگی ما شده هست ؟ من در چندین نوشتار مجزا با استناد به منابع کاملا معتبرتاریخی چه در رابطه با ایران و چه در رابطه با اسلام مانند تاریخ طبری و نخستین نوشتارهای اسلامی مانند قران و نهج البلاغه و همچنین نوشتارهای دانشمندان بزرگ معاص ر به بررسی این مسئله خواهم پرداخت نکته بسیار مهمی که باید در ابتدا به این نکته اشاره کنم این هست که این نوشتار و نوشتارهای بعد به هیچ وجه جهت گیری سیاسی و یا مذهبی خاصی ندارند وصرفا گامیست در جهت آشنایی هر چه بیشتر با فرهنگ این سرزمین کهن به طورکلی تاریخ ایران را میتوانبه دو بخش قبل از اسلام وبعد از اسلام بخش بندی کرد تاریخ ایران قبل ازاسلام همواره مورد مطالعه مورخین زبانشناسان و دانشمندان مختلف بوده وهست در رابطه با تاریخ ایران قبل از اسلام تقریبا تمام دانشمندان در یک نکته اساسی نظر مشترکی دارند و آن این هست که ایران ویونان اولین بنیانگذران فرهنگ وتمدن در جهان بودند و به طور کلی بنمایه های فرهنگی جهان را باید در تمدن ایران و یونان باستان باید جستجو کرد حتی بسیاری از اندیشمندان مانند گیریشمن پا رافراترگذاشته اند وحتی دانش در یونان باستان را بر گرفته از ایران به خصوص پس از حمله اسکندر به ایران میداننند من در دو بخش 1- دانش در ایران باستان و 2-بن مایه های فکری و تاثیر آن در تمدن جهان به خصوص بحث ادیان به بررسی فرتورها از تمدن کهن ایرانی میپردازم سپس به چگونگی ورود اسلام به ایران و تاثیر اسلام در ایران خواهم پرداخت و همچنین با استناد به نوشتارهایی از اساتیدی مانند معین زاده به موشکافی این پرسش خواهم پرداخت که آیا دانشمندان پس از اسلام هماند خیام محصول تمدن اسلامی بودند؟ قسمت نخست : دانش در ایران قبل از اسلام بخش 1- زرتشت و تاثیر آن بر دانش جهان
بي ترديدگاتها یک گوهر بزرگ و درخشان است كه به بشريت پيشکش شده است (ولتر)
بسیار سخت هست تصور این مسئله که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد وجود نداشت جامعه حال حاظر ما چگونه بود گزاف نیست که بگوییم بسیاری از بن مایه های فرهنگی مذهبی و علمی جهان را اندیشه های زرتشت این ابر اندیشمند تاریخ بشریت تشکیل داده هست بی دلیل نیست بسیاری از دانشمندان بزرگ جهان برای رسیدن به بن مایه های فرهنگی غرب سالهای سال در اندیشه های زرتشت و سخنان او (گاتها) دقیق شدن د و در نهایت بسیاری از همین اندیشمندان شیفته این ابر مرد آریایی گشتند گاتهای زرتشت از چنان زرفای وسیعی برخوردار هست که هر اندیشمندی را شیفته خود میکند این نوشتار من در بررسی تاثیر اندیشه های زرتشت بر فلاسفه بزرگ یونانی هست من در تلاش هستم در نوشتارهای آینده به بررسی گاتها و همچنین تاثیر گاتها بر روانشناسی و متافیزیک (مسئله ای که بسیار کم به آن پرداخته شده بپردازم) بدون شک هیچ اندیشمندی در یافتن بن مایه های فکری جهان موفق نخواهد شد مگر نگاهی عمیق به زرتشت و تاثیر او بر فلاسفه بزرگ جهان بپردازد بسیاری که در تایید این سخن که یونان مهد فرهنگ بود به ارسطو یا افلاطون اشاره میکنند از این واقعیت بزرگ غافل هستند که فلاسفه بزرگ یونان باستان تحت تاثیر فرهنگ ایران و آیین زرتشت بودند فیثاغورث دانشمند یونانی خود را شاگرد زرتشت میپنداشت و ارستو فیبسوف دیگر یونانی که شاگرد افلاطون بود در کتاب فلسفه مینویسد که تمام دانش افلاطون از زرتشت گرفته شده هست بنیاد فلسفه ی جهان از آموزه ها از آموزگار بزرگ زردشت سرچشمه می گیرد و این حقیقتی است انکار ناپذیر. ایرانیان با بهره گیری از آموزه های زردشت به استدلال و منطق رو آوردند . تاثیر پذیری پلاتو(افلاطون) از فلسفه و نظام اجتماعی ایران برکسی پوشیده نیست . از هرمیپوس یونانی نقل شده که: اوستا به یونانی برگردانده شده بود و گویا بسیاری از فرزانگان یونانی از جمله افلاطون آن را خوانده بودند. سیسه رو نویسنده ی رومی کتاب " ماهیت بد و خوب" خود را برپایه ی آیین زردشت و باورهای او نگاشته است.و درکتاب دیگرش "درباره ی درستی" بسیاری از آموزه های زردشت را رونویسی کرده است. با نگاهی گذرا به سیر دانش و فلسفه در یونان که اکنون آن را گاهواره ی دانش می نامند در می یابیم که دانشمندان اندیشمندان یونانی همه پس از روی کارآمدن و دولت هخامنشی و ایجاد ارتباط میان خاوران و خوربران پدید آمدند . گسترش دانش در یونان بسیار مقطعی بوده است و گواه آن این است که با تغییر شرایط سیاسی در روزگار ساسانی بسیاری از بزرگان یونان به ایران کوچ کردند و در دانشگاه جندی شاپور به علم آموزی ادامه دادند گزارش های یونانی از سده ی ششم پیش از میلاد از آمدن دانشمندان یونانی به ایران برای فراگیری دانش حکایت می کنند. برای نمونه پیتاگورس (فیثاغورس) که از نخستین فرزانگان و ریاضیدانان یونانی است بیست سال در ایران و بابل بسر می برده است. در زندگینامه ی او نوشته شده که وی دانش مغان را آموخته است . اما این دانش مغان چه بوده است؟ ازجمله فلسفه ي يوناني كه خيلي تحت تأثير آيين مزديسنا قرار گرفتند ، افلاطون بود كه فلسفه اش را « حكمت ايراني در لباس يوناني » خوانده اند بي سبب نيست كه استاد پور داوود مي نويسد : فلسفه افلاطون در بسياري از موارد با تعاليم دين زرتشتي توافق دارد. بخوبي پيداست كه اين فيلسوف يونان ي از مزديسنا اطلاع خوبي داشته است . از هرميپوس يوناني هم اين گفته نقل گرديده است : اوستا به يوناني ترجمه شده بود و گويا بسياري از حكماي يوناني از جمله افلاطون آن را خوانده بودند . موارد تأثير جهان بيني زرتشتي در حكمت افلاطون بر طبق آنچه در كتاب « تأثير فرهنگ و جهان بيني ايران بر افلاطون اثر استفان پانوسي آمده ، به شرح زير مي باشد : آموزه افلاطون درباره مُثل آموزه اي است زرتشتي ، آنچه سقراط ديمونيون خود مي ناميد چندي پيش از او آن را اشوزرتشت فروهر ناميده بود . مدلول « دئنا » در اوستا مساوي است « ايدوس » در افلاطون ، « لوگوس » مساوي است با « وهومنه ». نيروهاي خير و نيروهاي شر افلاطون مساوي است با سپنتامينو و انگره مينوي اشوزرتشت. همانطور كه مي دانيم در آيين زرتشتي از دو نوع خرد يعني خرد ذاتي و خرد اكتسابي صحبت شده است . از دیگر فلاسفه ای که به شدت تحت تاثیر آیین زرتشت قرار گرفته بود میتوان به سقراط اشاره کرد سقراط از جمله فلاسفه ای هست که گفتارش و سخنانش به کل با فرهنگ یونان بیگانه بود از این رو در پایان کار دستگاه دادگستری دموکراتیک آتن با نوشیدن زهر در سال 399 پیش از میلاد به مرگ او فرمان داد از جمله دلایل دادگاه که او ر ا به مرگ محکوم کرده بود باور نداشتن خدایان یونانی و باور داشتن به روان وباور نداشتن به خدایان و اعتقاد به نیرویی بالاتربود سقراط به حدي تحت تأثير آيين مزديسنا بوده كه صبح ها در هنگام طلوع خورشيد ، روبروي آفتاب مي ايستاده و مطالبي زمزمه مي كرده است ، شايد به علت گرايش به آيين زرتشتي بوده كه يونانيان را به خشم در آورده و آنها را وادار كرد سقراط را به اتهام گمراه كننده ي جوانان محاكمه و محكوم به اعدامش نماين پس از در هم پاشیده شدن امپراطوری هخامنشی در سده سوم پیش از میلاد علاقه و شیفتگی دانشمندان یونانی به زرتشت حتی از دورانی که که ایران امپراطوری جهانی جهانی داشت بیشتر شد این شیفتگی به جایی رسید که هیچ فیلسوف یا دانشمندی را در این دوره در یونان نمیتوان پیدا کرد که برای وجه علمی دادن به کارهایش آنرا به رزتشت نسبت نداده باشد شیفتگی به زرتشت به اندازه ای در اروپا رواج پیدا کرد که حتی با از میان رفتن یونان فرو ننشت با پیدایش امپراطوری رم دانشمندان رمی برای اعتبار دادن به کارهای خود از نام زرتشت تا جایی که میتوانستند استفاده کردند اعتبار گرفتن از زرتشت به عنوان بالاترین نماد در دانشها به جایی رسید که حتی دانش ستاره شناسی و کیمیا گری را به او نسبت دادن 1 بدون شک زرتشت دانشمندی بود مسلط بر تمام علوم زمان خود که میتوان او را استادی برای فلاسفه ای مانند افلاطون دکر کرد ولی آنچه که سبب شده هست بسیاری همانند نیچه به زرتشت لقب ابر اندیشمند دهند گاتهای او هست که میتوان از آن به عنوان پایه و اساس دانش بشری اشاره کرد که خود مجال دیگری میطلبد پایان قسمت نخست بخش ۱ ادامه دارد... نوشته شده توسط آریا منابع ومواخذ 1-سرگذشت یزدگرد سوم نوشته بهرام داهید 2-تارنگار کانون فرهنگی آموزش جهان بینی زرتشت 4-زرتشت و آیین بهی نوشته استاد علی اکبر جعفری 5-تارنگار شاهنامه وایران
دوستان توجه کنند که نوشتار پایینی بی ارتباط با نوشتاریست که آن را آغاز کردم و صرفا پاسخی در ادعای برخی شاگردان مکتب پان ترکسیست در پاسخ به چند جوجه پان ترکسیست فحاش در ابتد از یاران گرامی نسبت به بکار بردن برخی وازها پوزش میخواهم این تارنگار همواره از افرادی که نظرات متاوتی دارند استقبال کرده و میکند همانطورکه همه شاهد انعکاس نظرات آقای سیاوش شهابی و بحثی که من با ایشان داشتم بودید منتها مدتی هست که چند نفر معلوم الحال (از جوجه پان ترکسیستها) این تارنگار را آماج فحاشی های کردند که لایق خود و اجداد آنان میباشد این وبلاگ سکوت را بهترین پاسخ به این دسته از اوباش میداند من در بی پدر بودن این افراد شکی ندارم اینان همان کسانی هستند که مادرشان به تبعیت از جد مادری خود به روسپیگری (فاحشه گی) وپدرانشان به تبعیت از جد پدری خود در خدمات دهی به بزرگان مغول به لواط مشغول بودند د و تردیدی در حرامزادگی آنان وجود ندارد من فحاشی های این ابلهان را از این تارنگار پاک نمیکنم تا رد پایی از بوی تعفن این حرامزادگان موجود باشد و در پاسخ به افراد پانترکسیست با ادب که
ادعای اسطوره بودن پیشه وری و دارو دسته اش را کردند از افرادی که در توهمات خود دست وپا میزنند و هر روز ادعای جدیدی رامطرح میکنند به هیچ وجه حمایت از خائن مشهور پیشه وری دور از خیال نبود روزی بر کوروش میتازند و او را اسلاو میدانند روزی زرتشت را ترک میدانند و اوستا را خط قدیم ترک و روزی دیگر به کل منکر زرتشت میشوند و روزی دیگر حتی نمونه ها ی باستانی این سرزمین را دروغین مینامند و...................... در رابطه با جریان پیشه وری مه در اثبات چهره مزدورانه وی تنها به سندی اکتفا میکنم که این سند در آرشیو دولتی جمهوری آذربایجان نگاه داری میشود نامهء پيشهوری و سردستههای فرقهاش به استالين: نوشتهاند از استالين درخواست كردهاند كه مخفيانه برايشان اسلحه بفرستد، و بهاو قول دادهاند كه نخواهند گذاشت دولت ايران از اين موضوع مطلع شود. آنها بهاستالين هشدار دادهاند كه اگر دير بجنبد منافع اتحاد شوروی در ايران بهخطر خواهد افتاد. بهاو اطلاع دادهاند كه مردم آذربايجان خواهان جدائی از ايران هستند ولی اگر استالين ترجيح بدهد كه فعلا از ايران جدا نشوند هم همچنان براي برقرار كردن دولت سوساليستی درايران تلاش خواهند كرد تا كل ايران به شوروی وابسته شود. برای خواندن متن نامه به طور کامل بر روی پیوند زیر کلیک کنید http://www.irantarikh.com/iranzamin.htm واز آنجا نامه را بارگذاری کنند
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 22:48 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من آریا دانشجوی ترم 6 کامپیوتر هستم و به مدت 3 سال بود که که در رشته هنری تئاتر مشغول به فعالیت بودم
ین تارنگار هنری بوده و در جهت شناساندن هر چه بیشتر فرهنگ هنر و تمدن تاب ایرانی میباشد همچنین در این تارنگار به طور تخصصی به بحث درباره تئاتر و موسیقی می پردازم این تارنگار آماده همکاری با همه دوستان به خصوص دوستان علاقه مند به هنر و تاریخ ایران میباشد |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 تیر 1387 اردیبهشت 1387 آذر 1386 شهریور 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 |
|
RSS
|